قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

3520

تاريخ الفي ( فارسى )

لشكرى انبوه متوجّه جنگ خوارزمشاه است و عن‌قريب مىرسد . » و چون خوارزمشاه اين خبر شنيد ، مصلحت در آن ديد كه از ظاهر هرات كوچ كرده به استقبال او رود . پس از آنجا كوچ كرده روى به مرو رود - كه الحال به مرغاب اشتهار دارد - آورد . چون به كنار مرغاب رسيد شهاب الدّين غورى نيز به طالقان خراسان رسيده بود . در اين وقت امراى خوارزمشاهى دو فرقه شدند . فرقه‌اى بر اين شدند كه از آب مرغاب بايد گذشت و با شهاب الدّين جنگ كرد . و جمعى ديگر به آب گذشتن و جنگ كردن راضى نشدند . و چون خوارزمشاه اختلاف ميانهء امراى خود مشاهده نمود ، صلاح در گذشتن از آب نديد . و در اين وقت از طرفين رسل و رسايل در ميان آمد . و شهاب الدّين التماس آن نمود كه خوارزمشاه پاره‌اى از بلاد خراسان به او گذارد . و خوارزمشاه به‌هيچ‌وجه اين را قبول نمىكرد . پس بنابراين ميانهء ايشان مصالحه صورت نگرفت و خوارزمشاه باز عنان به صوب خوارزم منعطف داشت ، و شهاب الدّين بازگشته روى به ولايت طوس آورد و شروع در تاخت و تاراج آن ولايت نمود . و ظلم و تعدّى را به جايى رسانيد كه جميع مردم آن ولايت از وضيع و شريف زوال حكومت غوريان را از حق سبحانه تعالى درخواست مىنمودند و خوارزمشاه را شب و روز به دعاى خير و دوام دولت او ياد مىكردند . القصّه بقيّهء اين سال اهالى خراسان از دست ظلم و تعدّى غوريان ، سيّما سپاه شهاب الدّين نهايت ايذا و پريشانى كشيدند كه ناگاه خبر فوت سلطان غياث الدّين رسيد . و كيفيت وفات غياث الدّين را چنين آورده‌اند كه چون خوارزمشاه هرات را محاصره كرد و عزّ الدّين [ عمر بن محمّد ] مرغنى « 1 » بنابر عدم طاقت و مقاومت عجز و انقياد درآمده مال و پسر مىفرستاد و [ سلطان محمّد خوارزمشاه ] قبول مىكرد ، سلطان غياث الدّين از غور به ايلغار متوجّه هرات شد . غايتش پيش از آمدن شهاب الدّين به حدود طالقان رسيد و خوارزمشاه صلاح در جنگ نديده به جانب خوارزم رفته بود به سلطان غياث الدّين به هرات درآمده بيمار شد ، و مدّت بيمارى او امتداد يافت ، تا آنكه در روز چهارشنبه هفتم ماه جمادى الأوّل اين سال وفات يافت . مدّت عمر او شصت و سه سال بود ، و وسعت مملكت او از سرحدّ عراق تا اقصى بلاد هندوستان چون بنارس و دهلى ، و از جانب شرق به كنار درياى بنگاله ، و از جهت شكار خويش ميدانى كه طول آن چهل فرسخ بود ميانهء فيروزكوه - كه دار السلطنهء او بود - و ميانهء شهر دادر كه خانهء زمستان او بود ، ساخته ، در هر نيم فرسخى ميلى نهاده . و دو طرف اين ميدان درختان صنوبر كه سر به فلك كشيده بودند ، و در هردو سر اين

--> ( 1 ) . م : عز الدين مرعى ؛ ق : عز الدين مرغى .